تبليغاتX
عشقم بودی


عشقم بودی

میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست تو هم راحت شد

میخواستم بگم که به یادت هستم

هر چند که شاید ذهنت مدتها منو مرور نکرده

و احساست بخاطرم نجوشیده

اما

اما من به یادت هستم

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 3:57 توسط سحر مهدوی| |

نمیدانم چه میخواهم بگویم

            زبانم در دهان باز بسته است

                               در تنگ قفس باز است و افسوس

                                               که بال مرغ اوازم شکسته است

 

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 4:22 توسط سحر مهدوی| |

دلم از غصه داره میترکه

 

به دلم مونده یه بار دیگه کنارت بشینم

 

کنارت بشینم و تو چشات نگاه کنم

 

بگم از غصه هام

 

غصه تنهاییام

 

بگم که بی تو بودن چقد سخته واسم

 

بگم از تموم دنیا فقط تو رو میخواستم که اونم .....

 

بگم دیگه هیچکی واسه من مث تو نمیشه

 

بگم

کسی مثل تو نبود

کسی مثل تو نشد

فقط از خدا میخوام

که بیایی تو چشامممممم

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:37 توسط سحر مهدوی| |


با تو حکایتی دگر این دل ما به سر کند

شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند

 

باور ما نمیشود در سر ما نمی رود

کز گذر سینه ما یار دگر گذر کند

 

شکوه وسیع شنیده ام از دل درد کشیده ام

کور شود جز تو اگر زمزمه ای دگر کند

 

یاور و یار ما تویی چاره کار ما تویی

توبه اثر نمیکند مرگ مگر اثر کند

 

محرم آزاده منم تن به جزا داده منم

قاضی درگاه تویی حکم سحرگاه تویی

نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 4:15 توسط سحر مهدوی| |


Design By : Night Skin

کد ماوس